تبليغاتX
سُك سُك



خواست و آرزو،
استارت مسیر است؛
نه مقصد.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 26 آذر1388 ؛ ساعت 15:9 |

فراموشی،
نعمت بسیار عزیزی است.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 23 آذر1388 ؛ ساعت 21:15 |


دخترک سر را برهنه کرد. نشست زیر باران. قلمش را در دست فشرد. قطره‌های باران، نرم، روی سرش ولِوُ می‌شد. چشم‌هایش را ریز کرد و به قطره‌هایی که از نوکِ برگ‌های نیمه‌جان تک درخت حیاط می‌چکید، چشم دوخت. شعرش نیامد. به آسمان تیره نگاه کرد. به گنجشکی که تنها، گوشه‌ی دیوار کز کرده بود خیره شد. به در و دیوار شسته شده، به زمین خیس، به لباس‌های تَرش، به سیلاب کوچک جاری و ... نگاه کرد. شعرش نیامد. قطره‌های باران، مثل پُتکی روی سرش منهدم می‌شد.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز دوشنبه 16 آذر1388 ؛ ساعت 22:5 |

دسته‌ی دوم ِ آدم‌ها، دو دسته‌اند:

آن‌ها که صداقت ندارند و می‌دانند.
آن‌ها که صداقت ندارند و نمی‌دانند.
 

نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 15 آذر1388 ؛ ساعت 22:13 |

همیشه آدم‌ها با بزرگ‌تر شدن،
بزرگ‌تر نمی‌شوند!
 
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 13 آذر1388 ؛ ساعت 23:28 |

هر روز
یک امتحان جدید،
یک سقوط عمیق،
یک زخم تازه؛

هنوز، از من، ناامید نشده‌ای؟!
 
نوشته شده توسط كوثر در روز شنبه 7 آذر1388 ؛ ساعت 20:58 |

حرف‌های ناگفته‌ی تلنبار شده...
 
نوشته شده توسط كوثر در روز شنبه 7 آذر1388 ؛ ساعت 13:57 |

پریشانم،
و
آشفتگی‌ام
نه به خاطر بی‌اعتقادی به تو،
که دلیل ِ بی‌اعتمادی به خودم است.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز جمعه 6 آذر1388 ؛ ساعت 17:8 |

اصلا همه‌اش برای همین است كه آن انار ِ چلانده شده را بزنی به دری، دیواری، جایی؛ تا پوسته‌اش بتركد و آن دانه‌های سفیدش بریزند بیرون و عیان شود.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز یکشنبه 1 آذر1388 ؛ ساعت 16:19 |

دل که تنگ می‌شود...
وسیع می‌شود.
 
نوشته شده توسط كوثر در روز پنجشنبه 28 آبان1388 ؛ ساعت 13:16 |